مؤلف مجهول

294

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

كه مريد گرفتن و پروردن مشقتى بيش نيست . درويش آنست كه به‌جز از حق سبحانه و تعالى به ديگرى كار نداشته باشد . بعد از آنكه جمعى به اين كس مقيد و منقاد و مطيع باشند ، ناچار اين كس هميشه مشغول به تربيت آنها بايد كه باشد ، و اين سبب دورى از مقصود است و مخل در مطلوب . باز گفت : اى بزرگوار ! اين نوع چيزها عذر نيست كه مىگويى « 1 » زيراكه دنيا مشغله‌اى بيش نيست . از شغل چرا بايد ترسيد ، به تخصيص از شغلى كه آخرت به دست آيد ؟ آخر شيخ گفت : اى يار ! مقصود تو چيست ازين كه اين همه گفتگو مىكنى ؟ اشرف الدّين گفت : اى شيخ ! مقصود من آن است به صد هزار « 2 » حيله اين تن كثيف « 3 » خود را به ذات شريف تو آشنا ساختم كه از كثافت « 4 » پاك شود و سزاوار بندگى گردد « 5 » ، چون‌كه گفته‌اند : اگر قطره به دريا چكد « 6 » عين دريا گردد . به نسبت فقير آن خود محال مىنمايد ، اما اين « 7 » مقدار مىخواهم كه دل تيرهء زنگ‌بستهء من از اختلاط و آشنايى تو صفا يابد چون شب تاريك ، كه از چراغ روشن مىگردد ، و آينهء زنگ بسته كه از صيقل صفا مىبايد ، و نادان كه از صحبت دانا ، دانا مىشود . سالهاست كه به تو مصاحبت اختيار كرده‌ام و مؤانست گرفته به اميد اينكه « 8 » ملك دل تاريك من از شمع جمال تو منور گردد ، و آينهء دل زنگ‌بستهء من به صيقل صافى تو مصفا « 9 » شود ، و اين نادان از صحبت مؤثر تو دانا گردد . اين همه مصاحبت در ميان آمد يك‌بار دلت بر من مسكين نسوخت ، و حق مصاحبت و مؤانست به جاى نياوردى ، و از آنچه من فقير اميد داشتم نااميدم ساختى ، و يك‌لحظه به من نپرداختى . و مقصود من از مصاحبت تو آن بود كه ره‌شناس گردم و منزل‌رس باشم . حضرت شيخ قدس الله سره العزيز از فحوى كلام او دانست كه اين شخص چه مىگويد ، و غرض او چيست . گفت : اى يار ديرينه و مونس شبهاى غمينه ! دانستم كه مقصود تو چيست ، آن كنم كه خاطر تو مىخواهد . از براى خاطر تو « 10 » ، و الا فقير را داعيهء مريدپرورى نيست و نبود . تو « 11 » خود مىدانى اما محض از براى خاطر تو ارادت ترا قبول كردم ، اگر « 12 » نكنم خاطر تو از من در رنج خواهد شد « 13 » ، لا بد قبول كردم « 14 » . و اشرف الدّين فرغانى ارادت قبول كرد و به دولت مريدى مشرف شد . و حضرت شيخ سه روز بر حال وى متوجه شد . درين سه روز كار اشرف الدّين فرغانى را « 15 » به ضرب توجه و قوت باطن و زور

--> ( 1 ) - ب : چيزها كه مىگويى عذر نيست ( 2 ) - ب : - هزار ( 3 ) - متن تق ، جميع نسخ : كسيف ( 4 ) - متن تق ، جميع نسخ : كسافت ( 5 ) - ت : - و سزاوار بندگى گردد ( 6 ) - ب : + يا رسد ( 7 ) - ب : آن ( 8 ) - ب : به اين اميد كه ( 9 ) - ت : صفا ( 10 ) - ب : - از براى خاطر تو ( 11 ) - ب : - تو ( 12 ) - ب : + قبول ( 13 ) - ب : رنج مىشود ( 14 ) - ب : - لا بد قبول كردم ( 15 ) - ب : كار او را